رمان دویست و شش صفحهای «آفتابگردانهای شرقی» که اولین اثر نویسندهاش محسوب میشود به نوعی میتواند مخاطب داستان را در برابر مجموعهای از غافلگیریهای مختلف قرار دهد.
این غافلگیریها درست از همان شروع داستان و توصیف فضای قبرستان آغاز میشود.
توصیفهایی که در نگاه نخست، مخاطب را در مواجهه با توصیفهای یک قلم پخته روبهرو میکند:
«هوا دم کرده بود. پارهابری خاکخورده در آسمان ول میچرخید. چهار تا قبر در ته باغ عمارت نقطهی سیاهی را میمانست که در دفتر نقاشی کشیده شده باشد.
به عمارت متروکه نگاه کرد که زمانی آدمها در آن غلغله راه میانداختند.
چه شد که زندگی تا اینجا پیش رفت؟ چه کسانی که جانشان تباه نشد…»
مخاطب وقتی یک صفحه به قبل باز میگردد و صفحهی شناسنامه کتاب را مرور میکند و متوجه میشود «حُسنا محمودی» نویسندهی جوان این رمان، فقط نوزده سال سن دارد با اولین غافلگیری مواجه میشود.
حسنا محمودی جوان که اهل «بندر خمیر» در غرب استان هرمزگان است و اکنون برای تحصیل در شمال کشور به سر میبرد در غافلگیری بعدی مخاطب را با یک چالش در محتوا روبهرو میکند.
ماجرای رمان که نویسنده با توصیفهای خاص خود کمکم آدمهای قصهاش را از هالهای از غبار بیرون میکشد تا پازل ماجرا با وضوح بیشتر در برابر دیدگان مخاطب قرار گیرد، ماجرای «پدرکشی» است.
ماجرای پرچالشی که باز هم در نوع خود غافلگیرکننده است.
نویسنده با شیوهی خاص از روایت و توصیف که بیشتر غیرمستقیم مینماید خود را در برابر روایت ماجرا و بهرهگیری از عناصر اصلی داستان موفق نشان داده است.
حسنا محمودیِ جوان در صورت تمرکز بر کار خود، نامی است که در آینده از او بیشتر خواهید شنید.
Reviews
There are no reviews yet.